loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 106
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 23:37

نقاب سیاه

بوی عتاب می‌رسد ز نفیر آفِتاب
گویا دلی ست که دمادم شود کباب

ساحل ز رعشه موجِ سرکش یَم خرابِ خراب
گل ز درد و فراق یار می‌شود گلاب ناب

ای دشت بی بر و وی دمن از من مجوی مهر
کین مزبله دارد هزار پیر و شباب

من آن غلام چیره دست سبو خانه ام کنون
ای داد که ساقی محفل به من نداده شراب

برکش ز روی خویش مقنعه‌ی سیاه ریا
زیرا که عقل داند که به رویت بود نقاب

باز آ که بالِ بازِ منِ غمگین شکسته است
دیریست که می‌کِشد به رُخم ناخنِ عقاب

ذلت مجوی در ره فقر و گدایی ات
چون می‌کشم من محزون صدها هزار عذاب

دلخوش مباش‌‌‌ای گل تازه روی من
که باغبانِ گل می‌دهد به تو آب و تو بو گلاب

گر نقش خاطره‌‌‌ای گذر کند از درون ما
فریاد دادرسی ام می‌جهد از میان قاب

آن دادرسی که داده به من وعده ثواب
دارد حساب کار و گشاید ره صواب

باقر رمزی باصر


برچسب‌ها: باقر رمزی باصر

واتساب یا واتساپ برای اندروید ویندوز و....
بازدید : 76
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 23:37

« خونخور »

پنجه ي خونخور اين دهر، كسي وِل نكند

كَس نشايد كه بر اين دهر اجل، تكيه كند

عجب آنست كه ملت همه در جنگ وي اند

كس نـديدم ، تحمّل به همين نكته كند

عجبس مردم خودخواه ،در اين دهر لجوج1

مي شتابنـد و زِ دشمن طلب بهره كنند

٭٭٭

1- ستيزنده- خيره چشم

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: قطعه

واتساب یا واتساپ برای اندروید ویندوز و....
بازدید : 121
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 23:37

مجموعه اشعار‌هاشور ٠۸ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

(۱)
آه..
دلتنگی،
دلتنگی...
*
وقتی نبودن‌های تو؛
به درازا می‌کِشد!

(۲)
در ادامه‌ی خوابِ شبِ پیش،
‌به هم آغوشی خیالت -
می‌روم!

(۳)
"امید"
-- نوری‌ است"
(هر چند) کم‌سو؛
اما
برقش به چشم می‌آید.

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور

واتساب یا واتساپ برای اندروید ویندوز و....
بازدید : 119
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 10:37

« فراق يار »

اينها كه بخواهم گفت:از فرقت يارم بود

آن درد فراق1 يار ، راز دل زارم بود

خواب خوش ووقت خوش بهرم كه ميسّرشد

اميد چنين فرصت ، در شام و نهارم بود

هرجا كه جهان زيباس،آنجا برِ من رعناست

اي كاش همان جاها منزلگه كارم بود

در وادي حيرت ، آسـوده نـمي بودم

بايد به ره آن يارم ، صد صبر و قرارم بود

اميد من اين باشد ، تا يار مـرا خواهد

از دشمن ، محفوظم گر آن ده هزارم بود

در فصل خزان يارم ، رفت و به بهار آمد

تا يـار بـرم آمـد ، هميشـه بـهارم بود

در جاده ي بدبختي،زآنجا كه دويدم من

بخت من گُم گشته،گم كرده ي يارم بود

آن غبغب2 رنگينش ، تا ديدم و دل بستم

دلبستگـي ام بر آن ، از رنـدي يارم بود

در جوّ خداوندي ، آدم چو ستـم بيند

گر دست خداوندي،در گردش كارم بود

در راه خداوندم ، عمري به سر آوردم

در مدت اين عمرم ، آن راه قرارم بود

در منزل اوباشان3، از من خبري نَبْود

كي همرهشان رفتم ،كي راه مدارم بود

گلچين جهان بـتوان، زينها بـبرد فيضي

گلها كه نمودم من ،يك گل زِ عُذارم4 بود

گر باغ جهان سبزاست،پيمانه ي من پُر شد

از باغ من اين گلها ، گلهاي انارم بود

آن شب كه بيامد يار،در خواب گران بودم

هيهات نـفهميدم ، آن يار كنارم بود

از باغ من اين گلها ،يك گل زِ هزارم بود

چيزي كه زِ من ماند،اين شعر و شعارم بود

اينها كه حسن گفتي،شعرس بر خود گفتي

آن يار كه مي بينـد ،گفتي به كنارم بود

٭٭٭

1- جدايي- دوري 2- پوست زير گلو 3- ناكسان 4- رخسار

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، عارفانه ، قصیده

دانلود ESET NOD32 / Smart Security / Endpoint Offline Update 22319 (2020-11-14) for v3.x v4.x v5.x v
بازدید : 97
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 10:37

« ياد خدا »

دلا در راه الله ايي ، خدا را ياد دار آخر

كه بر ياد خدا بودن ، به دل آرَد قرار آخر

به دانايان نظر بنما ،كه از دانش خدا جويند

كه از دانش خدا جستن ، يقيناً آشكار آخر

تفحص1 كن به دور خود،كه تا بيني خداي خود

تفحص كردن و ديدن ،خدا را با وقار آخر

تفحص گر نمي كردم،خدا را هم نمي ديدم

كه بـتوانم بگنجانم ، به شعري پايدار آخر

گر از اول خدا نَـبْود2،چه فردي بود و بـتواند

چنين دنيا به پا دارد،بر اين طرز و مدار آخر

بـبين در گردش دنيا ،چه گردشتي به كار آورد

كه بريك نظم مي گردن،همين ليل والنهار آخر

بـبين خورشيد و ماهش را و سيارات ديگر را

كه مي گرداند آن اينها ،چنان گردانه وار آخر

مدار گردش كار زمستان و بهارش بين

چه طرزي دور هم گردن، زمستان و بهار آخر

گياه سبز و خرم بين،چه طرز از خاك روياند

بسي روياند از آنها ، فراوان بي شمار آخر

بشر مخلوق آن باشد ، خداي خود توان بيند

اگر در حكمت صنعش ، نظر آرَد به كار آخر

نظر بر حكمتش بنما و بنشين و تماشا كن

تواند طفلي از مادر ،كند رو در فرار آخر

همين حكمت در آدم هست و درآن جمله مخلوقات

از اين حكمت همانها هم،بُوَن3 دراين قرار آخر

اگر در بُعد حق هستي،از آن شيطان بكن دوري

كه اندر بُعد4 حق ، شيطان ندارد اعتبار آخر

خدايا من بر اين عنوان ،اگر ثابت ني ام شايد

كه عنوانهاي شيطاني ،برندم از تو كنار آخر

بشر در حِصن5 الله ايي، خداوندت مبر از ياد

كه مخلوقات ديگر را نباشد اين حصار آخر

خدا را روز بتوان ديد،به هر اشياء و هر صنعش

ولي بهتر توان ديد، آنكه شد شب زنده دار آخر

دلا در راه شب خيزي ، طريقي گر بياموزي

به درگاه خدا داري ، طريقي بنده وار آخر

دلا شبها زِ جا بر خيز و معبودت عبادت كن

نهال از آن حلاوتهاي روحاني بكار آخر

اگر گردنكش هم باشي،به پيش حق نمي باشي

هزاران سر زِ گردنكش، بـياويزد به دار آخر

نشاط و خرمي را آدمي خواهد بدست آرَد

ولي نـتوان بدست آرد ، نشاطي سازگار آخر

اگر در بُعد حق هستي و بر حق معتقد هستي

نهال دوستي بـنشان بـرِ پروردگار آخر

به درگاهش پناهي بر،كه ناميدي از آن كفرست

در درگه به تو بازس، از آن آمرزگار آخر

خدايا چون تو رحماني ، ترحّم كن مسوزانم

به دربار تو مي گريم ، چو باران بهار آخر

خدا گر من گنهكارم، تواني جُرم من بخشي

گناهم گر يكي باشد و گر صدها هزار آخر

خدايا تا تو قهاري، من از قهر تو مي ترسم

دلم ميترسد از قهرت،به خود پيچد چو مار آخر

تو غفاري خداوندا ،بر اين ترسم غفوري كن

زِ پيغمبر شنيدستم كه هستي كردگار آخر

خداوندا به علم تو ، اگر ديوانه مي باشم

سخن گويم زِ علم تو ، من ديوانه وار آخر

به دنيا گر نمي بخشي،قيامت چاره ي من چيست

در آن محشركه خود گفتي،چه روزي ناگوار آخر

طراز ملك ايمان را ، خداوندا تو مي داني

طرازش گر نمي دانم، به من واضح به دار آخر

خداوندا تو سبحانـي ، منم در راه حيرانـي

من اندر حيرتي هستم ، به تو اميد وار آخر

خداوندا به من گفتن : تو سبحاني و رحماني

پيمبرها همه با هم ، بدادند اين شعار آخر

پيمبرها همه گفتن: قبولم شد ولي خواهم

شعاري از تو دريابم، در آن شبهاي تار آخر

حسن گر صحبتي كردي،زِ مخلوق خدا جويي

يقيناً صحبتـت باشد درست و استوار آخر

٭٭٭

1- جستجو كردن 2- نباشد 3- باشند 4- دوري بنده از مكاشفه امتداد موجود 5- دژ-جان پناه

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: عارفانه ، قصیده

دانلود ESET NOD32 / Smart Security / Endpoint Offline Update 22319 (2020-11-14) for v3.x v4.x v5.x v
بازدید : 106
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 10:37

نازنين من ، بيا يك لحظه ديدارم

. ببين غمگين غمگينم . . ببين دلتنگ ديدارم .

. ببين خوابم نمي آيد و بيدار بيدارم .

. نگفتم تا كنون اما. كنون بشنو .

. تو را بيش از همه دوست ميدارم

. كاش ميدانستم اكنون در چه حالي هستي ؟!!

. تو آيا عاشقي كردي بفهمي عشق يعني چه ؟؟

. نشستي پاي اشك گريان شمعي تا سحرگاهان ؟؟ .

. هلا اي نازنين مردم به روي بام‌هاتان هيچ دانه ميريزيد ؟؟

. تا كبوتر بچه‌ها را زندگي شيرين و خوش آيد ؟؟

. تو اصلا ديده اي آن كودك گريان همسايه ؟؟

. آيا هيچ مي خندي ؟؟ .

. صداي خندهايت را دلم شاد است !!

دانلود ESET NOD32 / Smart Security / Endpoint Offline Update 22319 (2020-11-14) for v3.x v4.x v5.x v
بازدید : 85
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 18:37

« عزيز مادر »

هـر آن فـردي ، عزيز مادرش بود

یقیناً خاک عالم ، بـر سـرش بود

هـر آن فـردي ، اگر بی تربیت شد

جهت این بود ، عزیز مادرش بود

هـر آن طفلي ، زِ مادر تربيت يافت

يقيناً بهتر از گنج زرش بود

پدر گر یک پسر ، بی تربیت داشت

همان غافل ، زِ روز بدترش بود

پدر اولاد خود ، گـر تربیت کرد

همان روز بدش را خاطرش بود

برادر تربیت ، بهتـر زِ گنج است

که در درماندگی ، گنجِ زرش بود

رسوم تربیت ، بود از خداوند

کز اول تربیت را داورش بود

هر آنکس تربیت نگرفت از حق

همان غافل زِ جُرم1 وکیفرش بود

خوشا هرکس که از حق، تربیت یافت

كه بهر تربيت ، حق ياورش بود

خوش آن فردي كه حُسن عاقبت ديد

زِ حُسن2 تربیت ، آن باورش بود

قباي كوته بـي تربيـت بـين

چو كوتاهـس ، بازم در بَرش بود

هر آنكس تربیت در پیکرش هست

حصـار3 آبـرو ، بـر پیکرش بود

كسـي كه باطنـش با تربیت شد

نظيف و پاكتـر هم ، ظاهرش بود

پسـر با تربیت ، گر چون پدر شد

زِ مردي و شهامت ، جوهرش بود

هر آن دختر ، نكوتـر بود و ديندار

نكوتر هم خود و هم شوهرش بود

اگر دختر به راه هرزگـي رفت

زِ بعدش گريه در چشم ترش بود

هر آن شاهي ،كه ملت تربیت كرد

مواظب بـر امـور كشـورش بود

شنیدم عارفـی این نکته می‌گفت:

که نخل تربیت ، بار و برش بود

حسن این نکته‌ها ، بنوشته با شعر

كه بر هر تربیت ، حق رهبرش بود

٭٭٭

1- گناه- خطا 2- نيكويي خوبي 3- ديوار دژ

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، قصیده

ارزش یک مورچه = حرفی ندارم دیه
بازدید : 166
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 18:37

غریبانه به شهرم آمدم اینجا

که بیرون رانده بودیدم

بجرم خنده و شادی !!

گناهم شعرهای مهربانم بود

صداقت را نجابت کرده بودم من

نگفتم من سلامی‌چون ریا کاران

ای دو صد لعنت بر این ارابه تاریخ

و دیدم من

رفته از یاد تمام مردمان شهر

خنده و شادی !!

اسارت کرده است گریان شان

با ضربه شلاق

امیدی نیست !! باز آید آزادی !!

و من دیدم

دروغ آئین مردم شد

چو من گفتم

دو صد دشنام بشنیدم !!

و من گریان همی‌دیدم

ستم از حاکمان شهر سخت می‌بارد

چو آن ابر بهاران یا که پائیزان

رفیق ام آن جوانمردی که چون آرش وطنخواه بود

برای یاری مردم

شب و روزش تلاش و مهربانی بود

رفیق ام گفت

باید مردمان شهر را هم

هم آهنگ کرد

رفیق ام گفت

بپا خیزید‌‌‌ای تمام مردمان شهر

که آزادی اسیر است و چشم امیدش شما هستید

وزآن پس

من دگر باره ندیدم آن رفیق ام را !!!

جوانمردی که در یادها دریا شد

برایش لاله‌ها کاشتم من

گفتنی‌ها را برایش باز خواهم گفت

تا که روزی مژده شادی

که آزادی

رها از هر قید و بندی

آزادِ . آزاد است

. عزیز مادر
بازدید : 65
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 18:37

☑️ دل من تاب ندارد:


از برای ديدن رويت
دل من تاب ندارد
نگه ام خواب ندارد
دفتر و دیوان شعرم
غزلی ناب ندارد
همه گويند به انگشت اشاره
دگر آن عاشق دلسوخته
ارباب ندارد
گل نرگسم کجایی؟
ز فراق نرگس رویت
دل من تاب ندارد

سعید فلاحی

* گناه من خنده هایم بود . .
بازدید : 87
جمعه 22 آبان 1399 زمان : 6:38

« پند كردگار »

بـر نعمت تسلطت ، اي حيّ1 كردگار

رحمي بكن، به جوركش دور روزگار

عطري زِ زلف خود ،بفشان بر نسيم صبح

تا بوي آن به من برسد ، صبح نو بهار

هر كس نظر به سوي تو بنمود و كوي تو

آغشته شد زِ خون دلش، دست دستيار

آنكس كه بوي زلف تواَش ،در مشام رفت

خون دلش زِ ديده ، برون آمد از فشار

دلهاي خلق ، زلف تو بر تار مو بـبست

مُردن به بوي زلف تو ، صدها هزار هزار

صد داد و صد فغان2،كه ترحم نمي كني

بـر آنكه بوي زلف تو دارد ، به انتظار

آخر چه بايدم بكنم ، اي طبيب من

مُردم دراين مرض،تو دوا ناوري3 به كار

ما را اميدي است ،به ره علم طبع تو

بر ما اميد چاره ، بـبسته است روزگار

فرعون اين جهان ، به تسلط قوي بُوَد

موسي(ع) كجاست تا بكند معجز آشكار

در اين مدار حكم جهانداريـَت حكيم

كس را وقوف نيست،كدامس مدار كار

هركس كه عمر خود به همين ره نمود طي

واضح بديد ، فكر بشر نايدت4 به كار

حاجي به دير و كعبه و مسجد تو ديدي اش

برگو كجاست ، آنكه زِ اول به ماست يار

اول به شوق دل ، به ديارش بـرفته ايم

آخر بـمانده ايم ، به حيرت در آن ديار

اي آفتاب برج عدالـت ، طلوع كن

من سوختـم زِ آتش شبهاي تير و تار

عدل تو اي حكيم ،كجا و كي به پا شود

خواهان عدل تو، نَـبُون5 روي رأس كار

هر كس كه آرزو بكند ، عدل و داد تو

تا آنكه جان دهد ، نـتواند دهد قرار

اي يار مهربان ، تو مكن تكيه بر جهان

اين دشمنـس ، تو بـكن از برش فرار

آن را كه شوق ديدن رخسار دلبر است

پروانه است به شمع رخ و زلف آن نگار

تصديق من بُوَد ،كه جهان هرزه گرد بُوَد

بر گردشش ، به ما كه نـدادند اختيار

آيا چه فتنه اي كند ، اين دور هرزه گرد

تا اين دو روز عمر مرا ، بـشكند قرار

حيف از جوانيـَت حسنا ،آن زِ دست رفت

در گوش تو نگفت: كسي پند كردگار

٭٭٭

1- زنده- نام خداوند 2- دريغا- ناله و فرياد 3- نياوري 4- نمي آيدت 5- نباشند

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، عارفانه ، قصیده

نصيحة من ثلاثة مواضيع مهمه
برچسب ها

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :