loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 185
چهارشنبه 13 خرداد 1399 زمان : 11:36

« درويش »

درويش كه بينـا بُوَد ، انـدر ره يزدان

الهام به گوشش رسـد از قادر سبحان

درويش كه رهبر بُوَد ، انـدر ره رحمان

همـراه هوسهـا نـرود ، نِـي ره شيطان

درويـش كه سِيـرش1 بود از سيـر ستارات

در لطف خدايـش ، به پناه است زِ آفات2

درويش كه در ذكر، سخناني زِ حق گفت

در زمزمه نتوان سخنـي از ديگران گفت

هرگه كه مريضست وآنگه كه صحيح است

بر ذكر خـدا مي بُوَد و خواندن آيات

درويش كـه از لطف خدايش بِـزنـد دَم

بر لـقمه نانـي نـخورد غصّه و ماتـم3

قانع بـه قناعـت بُوَد و فيض قيّوم

گـر لقمه نانـي دهدش، بيش و گر كـم

درويش كـه آن راه خدايش نكند گُـم

بارش نگـذارد سر سربـاري مـردم

درويش كه از مال جهان ،گشت عريان

صيت4 هنرش ،بر پَـرَد از گردش دوران

عريانـي درويش ، هنـر بيشتـر آرَد

چون خنجر بُـرّان ، هنري در جلد ندارد

درويش كه خود معتكف از خلق جهان شد

در راه خداوند،همان رهبرمخلوق جهان شد

درويش كه فرمانبري از ، امـر خدا شد

صد تاج كيان5، در نظرش نيست و فنا شد

درويش غلط كرد،كه حكم ازديگران رانـد

در بندگي اش غير خدا ،خط كسي خوانـد

درويش چـو آيينـه ، اگر صاف نـباشد

آن در رتبه ي مردان حقيقت، كه نـباشد

درويش كه بر وحدت توحيد گرايد

غير از ره توحيد ، نشايد به زبان راند

درويـش اگر ره بِبَـرد سوي خُرافات

از گمرهي آن بتوان گفت : كـه هيهات

درويـش اگـر راهِ خدا را بكند گـُم

در راه خوراكش خورَد آن ، از مال مردم

درويـش نـبايد به غلطكاري مردم

در زمزمه اش ، ذكـر خـدا را بكند گُم

درويـش كه سِـيـرش بُوَد از گردش انجم6

در كوچه ي شهري،زِ چه ره را بكند گُم

درويـش كه بر مال بشر دست دراز است

در خوردن آن مال بشر، مثل گُراز7 است

درويش كه دستش به بـَرِ خلق دراز است

درويش حقيقت نَـبُوَد ، حيله بساز است

درويش كه دنبال تجمّل به جهان است

كي فكر قناعت بُود و كي به نماز است

درويش كه با فكر غلط ،فكر گدايي است

بر مال خلايق تكيه نمايد ،چو گدايي است

درويـش اگـر راه قناعت بكند گـُم

سـر بار گرانـي است به سرباري مردم

درويـش كه يك عمر،گياهان خـدا خورد

بيچـاره نفهميد ، خـدا داد ،كه او خورد

درويش رياضت بكشـد بـهر قناعـت

بيجـا است، اگر از كـمي رزق بر آشفت

درويش كه فكرش همه در فكر جهان است

درويش قلندر بُوَد و فكر جهان نيست

اين مال جهان،در نظرش كم بُوَد و گُم

حيوان خوش آوازس و خوش يالس وخوش دُم

اينجا حسن از فطرت درويش چنين گفت

درويش نبايد بـخورد ، مال كسـي مُـفت

٭٭٭

1- گردش 2- آسيبها- بليات 3- غم و اندوه 4- آوازه شهرت 5- پادشاهان 6- ستارگان 7- خوك نر

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، عارفانه ، مثنوی

آفتاب آمد مگر چشم تو را روشن کند (#بنفشه_انصاری_پرتو)
برچسب ها auv+14 ,
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :