loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 114
سه شنبه 31 شهريور 1399 زمان : 11:36

« مرغان تفكر »

صاحب نظران ، پـرده ي پندار دريدند

تا بـر اثـر پرده ي دلـدار رسيدند

آنها متحيّر1 شدن از ،كار كه كردن

آنجا بـجز از صنع خداوند نديدند

آنها به بـرون ديدن ، از اين دايـره دنيا

آن نكته فيضـي، كه زِ خلاق چشيدند

حيرت زده گرديدن و بيچاره و مبهوت2

تا لطفي از آن پرده نگهدار بديدند

با درك و تولـي ، به خداوند تعالـي

وانگه به ديگر پرده ي ثابت گرويدند

بس تجربه آموختن ، از پرده ي اسرار

تا پرده ي اسـرار خداوند ، بـديدند

بـر جمله ي اشياء ، نظرشـان كه بـيفتاد

در خلقـت اشياء ، كه ديّار3 نـديدند

تا پا بـنهادند در آن راه حقيقـت

تا عاقبـت عمـر ، از آن پا نـكشيدند

در واقعه ، عين حقيقت شـدن آنها

از چشمه ي آن آب حقيقت ، بـچشيدند

آنها بـه هـزاران علل و بازي دنيـا

مشغول نگشتنـد و زِ عقبي نـبريدند

از حيله ي دنياي دنـي ، مي شدن آگاه

بر حيله ي دنيا ، خط باطل بكشيدند

كوشـش بـنمودند پـي آبِ حياتـش

تا قطره اي از آب حياتـش بچشيدند

هـر جا بـشنيدند ، يكي حرف خداوند

صد تجربه كردند ، به حرفـش گرويدند

تا گوش هدايـت شنوي، داشتن از غيب

دادند بـر آن گوش ، ندايـش بـشنيدند

از گردش پرگار جهانـشان ، عجب آمد

كآن4 نقش عجب را به چه تدبير كشيدند

در پرتو آن ، پرده ي اسـرار الهـي

از وحـي خدا بود ، كه الهام شنيدند

قانع به لُپ نانـي و يك قطره ي آبـي

از لذت دنيـا ، به يقينـاً بـبريدند

با خود همه گفتند ،كه خود صنع خدائيم

واضح كه بشد ، از خودي خود بـرهيدند

آنها به تحصّن5 بـنشستند در اين فكر

كآن روح كجا بود ،كه در ما بـدميدند

فكر همه شان ، راه نـمي برد به جايي

كآن آيه ي ، آن روح نفختم6 بـشنيدند

از فيض خدا ، ساكن آن واديه گشتن

تا شربتـي از آن مِـي طاهر ، بـچشيدند

اي آدم خاكـي ، اثـر فيض خدا را

آنها بـچشيدن ، كه هوس را بـدريدند

با فكر دقيقـي كه بـجستند ، سـر عقل

از خار هوس ، يك سر عقلي نخليدند7

دانشـور اركان جهـان ، علـم خـدا را

مقياس نـمودند و به بُـعدش نـرسيدند

علمـي كه خدا ، بهـر بشـر كرد معيـن

حدش به همين جاست،كه حرفش بشنيدند

ما ذره اي از علـم خـدا را نـشناسيم

لازم نَـبْود بار گـران8، دوش كشيدند

گر فيض خدا را ، بشر امروزه تو ديدي

بسيار به مانند تو بودنـد و بـديدند

هيهات از آن مردم ديگر كه به دنيا

از كوتهـي فكـر ، به دنيـا گرويدند

اين قافله از روز ازل آمـد و رفـت

مردم همـه بايـد ، ره اين قافله پويند

صد معرفت اندوختـن و علم و ادب را

تا غيـر خداونـد جهـان ، هيـچ نـديدند

فياض ، خداونـد جهـان نيست كسـي را

تا آنكه از اين دهـر دنـي ، دل نـبريدند

هر اهل خِرد ، شوق خداوند به دل داشت

تا صوت و ندايـي ، زِ خداونـد شنيدند

از بهر تجمل،به جهانـشان نظري نيست

از روز قيامـت ، نظـر خـود نـبريدند

از گردش دنيا ، به كسـي ظلم نـكردن

دنيا كه رهـا كـردن ، عقبـي بـخريدند

صاحب نظران ، در اثـر كِشت نكو بود

كآن حاصل نيكو ، به قيامـت درويدند

خشنود شدنـد ، در اثـر معامله ي خود

دنيا كه رهـا كـردن ، عقبـي بـخريدند

آلوده نـشد پرده ي هر كس كه چو آنها

در روي زمين ، پرده ي كس را ندريدند

صاحب نظراننـد كه با فكر بلندنـد

فكر همه تصديق كند ، پاك و رشيدند

هركس كه به پاكي و شرافت نظرش نيست

در جمله ي صاحب نظران، زشت و پليدند

توفيـق اگـر يافتـن از راه معانـي

از شاخه ي معنـي ، گُل توفيق بـچيدند

عُنقا صفتانـي ، كه به تأييد خداوند

در راه خداوند ، چو عنقا بـپريدند

هر بي خردي رو به همين ره نتوان رفت

چون جغد ، به ويرانه ي دنيا بـخزيدند

هر بي خردي در ره توحيد نمي رفت

در گوشه ي دنيا ، چو هيولا بـچريدند

فكر حسن از اين، به فراتـر نـتوان رفت

مرغان تفكر ، زِ سـر من بـپريدند

٭٭٭

1- سرگشته حيران 2- عاجز پريشان 3- كسي 4- كه آن 5- بَست نشستن

6- دميدن روح خدا در انسان 7- فرو نرفتن خار و سوزن 8- سنگين

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، عارفانه ، قصیده

همزادهای جنی وملکی جن
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :