loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 66
چهارشنبه 1 مهر 1399 زمان : 15:36

❆ دستِ تو:
بارانی است
هوای پاییز دل ام،
بگذار خیس گردم
چتری آرزویم نیست!
تا دستانت را دارم.

❆ کجا بیابمت؟:
گم شده ام میان نبودن‌هایت
بودنت خاطره‌‌‌ای است گنگ
که دیگر در خیال هم نمی‌آید
ای مستتر
میان غربت غمناک
کی و کجا بیابم تو را!؟


❆ گیاه خشک:
سرو سهی نیستم
که زمستان را نفهمم
گیاهی خشک ام!
پاشیده ام ز هم
از تازیانه‌ی روزگار.


❆ عشق:
و‍ عشق
بُغضِ است
فرزند دوری و دلتنگی
که هر نیمه شب
گلو گرفته
و جان مرا...

❆ گوش نمی‌کردند چشم‌هایت:
عمری با نگاهم گفتم:
"دوستت دارم"
ولی افسوس!
گوش نمی‌کردند؛
چشم‌هایت!


❆ اپرای زندگی ام:
پشت پنجره ایستاده ام به انتظار!
سمفونی باران،
روی شیروانی‌ها،
می‌نوازد به ضرب!
دیگر بیا
اپرای زندگی ام را
صحنه گردانی کنی.

❆ زمستان:
آنجا را نمی‌دانم
ولی اینجا بی تو
زمستان است
سرد
سوزناک
بی پایان...


❆ هشتمین عجایب:
شک نکن
"آغوش تو"
هشتمین عجایب دنیاست
به آغوش که می‌کشی‌ام
بی معنا می‌شود
زمان و مکان


❆ دلتنگی تمام نمی‌شود:
دلتنگی در و پنجره نمی‌شناسد
از هر رُوزنه‌ای به جانت می‌ریزد
امانت را می‌بَرد
جان به لبت می‌کند
تمام می‌شوی
اما
تمام نمی‌شود!
تا که دلیل دلتنگی‌ات را بیابی.


❆ عشق کهنه:
پاییز از راه رسید
مثل مردی غمگین
که سالها پیش عاشق شده است

از عشق عکسی دارد
کهنه،
از دختری
که سالها پیش گفته بود:
"دوستت دارم".


❆ مرگ درخت:
درختی هستم
که از نخاع‌اش می‌گذرد؛
تبر!!!

باکم نیست!
با مرگ من،
هزاران کتاب
برای آگاه شدن، متولد می‌شوند.


❆ جمعه‌ها:
و جمعه‌هایم
خیس اند از نبودنت
با لهجه‌‌‌ای از سکوت
و صبحی خسته
که تا به ظهر می‌رسد
دمار از من در می‌آورد
عصرهاي رنگ دلتنگی اش.


❆ پنجره‌ها:
آبستن است کوچه
بغض آمدنت را...
من به درک!
پنجره‌ها را
دلنگران نکنی.


❆ بی غیرتی:
ماه را
به آغوش کشیده ای!
پاهایت را
به بوسه‌های راه سپرده ای!
موهایت در دست نسیم!
و من...
چه بی غیرتم!


❆ دست زمانه:
پیله وار،
سخت در خود می‌پیچیدتم!
تنهایی و نبودنت...
تا دست زمانه
چگونه،
پروانه ام کند!.


❆ دستان تو:
سیب گاز زده‌ی عمرم را
به جویِ عشق تو سپرده ام
خوب می‌شود،
شاخه‌ی دستان تو
از آب بگیردم!.

❆ مرغ جان:
تا زنده است
مرغ جانم در این قفس
از عشق
دانه‌‌‌ای در برش بپاش!
گاه و بی گاه.


❆ سرباز جبهه‌ی دلدادگی:
ناتوان ترین
سرباز جبهه‌ی دلدادگی منم
تمام من را تسخیر میکنی
و با چشم‌هایت
دست‌هایم را خلع سلاح می‌کنی
و می‌شوم اسیر
اسیر عشق تو


❆ درک عشق:
لابُد درک عشق
از حد تصور ما خارج است
که من بی هوای تو
خفه می‌شوم!
و تو در خیالات من،
غرق!.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه

فروش ۱۷ درصدی «پالایش»
برچسب ها مجموعه ادبی چامه ,
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :