loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 61
پنجشنبه 23 مهر 1399 زمان : 21:38

سلام به دوستان همیشه همراه

از امروز با افتخار داستان‌های کوتاه و بلندم را با شما به اشتراک می‌گذارم؛ و خوشحال میشوم اگر نظرات ارزشمندتان را برای بهتر شدن کارم بشنوم.

اولین داستان کوتاه با عنوان «سجده پلکها» تقدیم به شما

روی دستم میزنم

(خدا مرگم بده حوری چی به سر این خونه اومده ؟!)

روی زمین خاک الود مینشیند و دیوار ترک خورده و دوده گرفته تکیه گاه سرش میشود.
گمان میکنم صدایم را نشنیده، آرام کنارش مینشینم و دستش را میگیرم، سردیش وجودم را می‌لرزاند
باز می‌پرسم
(چی شده؟!)
مثل ماهی لب میزند، صدای ضعیفش را به سختی میشنوم . گوش میچسبانم به کلماتش تا باقی جملاتش را واضح تر بشنوم
(صدای وحشتناکی داشت . زمین زیر پام لرزید. نصف دیوار توی حیاط ریخت و اتیش و دود همه جا رو گرفت)
به گریه می‌افتد اسم دختر کوچکش را میان هق هقش میشنوم و اشفته میشوم.
از پرسیدن میترسم.

خیره میشود، رد نگاهش را میگیرم، میرسم به جای خالیه دیواری که دیگر نیست
با لرزشی اشکار در روح و جسمش گریان می‌گوید
(همیشه پایین همون دیوار بازی میکرد)

با پشت دستش اب بینیش که با اشک یکی شده را کنار میزند و نفس عمیقی میکشد
(وقتی آبگرم کن منفجر شد، هستی با باباش بیرون رفته بود )

به سقف نگاه میکند انگار دنبال خداوند میگردد، پلکهایش آرام به سجده میروند.


برچسب‌ها: داستان کوتاه , رستم زاده

تکاپو برای نفسهای آخر ..
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :