loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 54
جمعه 22 آبان 1399 زمان : 6:38

« اسرار حق »

خدا زآن صفاتش که شد کردگار

برای بشر ، باشد آمرزگار

خدا بهر آسایش ما بُوَد

به گردش در آورده لیل و النهار6

اگر روز ، روشن نمی‌کرد آن

مگر ما نبودیم ، در شام تار

اگر گردش مِهر و ماهش نبود

کجا ما توان، بهر خود کرد کار

اگر باد گرم بهارش نبود

سیه تر به ما می‌شد این روزگار

ببین نور خورشید روشنگرش

به کوه و به دریا ، شود نور بار

به ابر و به باد زمستان نگر

چنان آب بارد به هر کوهسار

همین آب شیرین ، اگر تلخ بود

چه می‌شد اگر بود،چنان زهر مار

ببین ماه گردنده ، دور زمین

که بودس که دادس،برآن این قرار

همان ماه رخشنده تر از زمین

ز کی بی ستون باشد، این استوار

ستارات و کرات دیگر ببین

به اوج1 فضایند ،گردنده وار

همانان که سنگین تَـراند از زمین

کداماً یک آنها بُوَن2 پایدار

از آن باد سرد است و آن باد گرم

که شد سُنبل3 شاخه‌‌‌ای میوه دار

هم از باد گرم است و آثار آن

ملایم کند بهر ما نو بهار

اگر بر زمستان ، بهاری نبود

کجا زنده می شد گیاه بهار

ز آثار خورشیدس و باد و ابر

بهارانِ ما می‌شود لاله بار

ببین باد و بارانش ، از بهر خلق

چو رُفتگـر هستند و خدمتگزار

درختی که از خاک سر می‌زند

کجایس در آن میوه،نیست آشکار

اگر میوه از خاک پرورده شد

چرا خاک، ما را خورَد در کنار

اگر عقل ما بوده از رأی ما

چرا جسم ما می‌شد این قد فکار4

گیاهان که در دور ما سر زنند

تمامش به ما هَستن اسباب کار

نباتات ما هم زِ فیض خداس

ز اسرار خورشیدس آرند بار

هیولا که اطراف ما می‌چرند

مگر زندگیشان نِـی اس مرگبار

وجود بشر از کجا زنده شد

نباشد مگر دست پروردگار

اگر آدمی از خودش زنده است

نماندس چرا یک نفر یادگار

پیمبر که آدم بُد و زنده بود

نباشد چرا خود در این روزگار

از این کار در حیرت افتاده ام

که عبرت زِ ما نیست،در این دیار

هیولا که با هم به یک جنگل اند

بُود زندگانیـشان ، یک مدار

چرا گور و آهو علف می‌خورند

چرا شیر ، آهو نماید شکار

اگر دست قدرت نبود این میان

علف خور بُدن ،جمله بر یک قرار

همین نکته‌ها را ببین ای بشر

فزونس ز حّد و برون از شمار

به بیداری آن حکمت حق ببین

نشاید ببینی ، به خواب خمار

بیا ای هنر جو ، تو دانش بجو

تو از دانش حق ، بشو هوشیار

به آسایشَت بین، چقدر ماهر است

به آسان بگردد زمین ، یک قرار

هرآنکس که برعلم حق منکراست

تو از حق مدد جو ، دمارش برار

دَم مرگ اگر چشم ما پُر شود

از این شغل دنیای ناپایدار

گر اسرار حق را تو نـشناختی

تو از راه حق ، رفته ای بر کنار

حسن گر زِ اسرار حق آگهی

دلیلی بر این دید چشمت بیار

٭٭٭

1- بالا- سربلندي 2- باشند 3- خوشه نوعي گياه 4- مجروح - خسته

حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: عارفانه ، قصیده

نصيحة من ثلاثة مواضيع مهمه
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :