loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 144
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 18:37

غریبانه به شهرم آمدم اینجا

که بیرون رانده بودیدم

بجرم خنده و شادی !!

گناهم شعرهای مهربانم بود

صداقت را نجابت کرده بودم من

نگفتم من سلامی‌چون ریا کاران

ای دو صد لعنت بر این ارابه تاریخ

و دیدم من

رفته از یاد تمام مردمان شهر

خنده و شادی !!

اسارت کرده است گریان شان

با ضربه شلاق

امیدی نیست !! باز آید آزادی !!

و من دیدم

دروغ آئین مردم شد

چو من گفتم

دو صد دشنام بشنیدم !!

و من گریان همی‌دیدم

ستم از حاکمان شهر سخت می‌بارد

چو آن ابر بهاران یا که پائیزان

رفیق ام آن جوانمردی که چون آرش وطنخواه بود

برای یاری مردم

شب و روزش تلاش و مهربانی بود

رفیق ام گفت

باید مردمان شهر را هم

هم آهنگ کرد

رفیق ام گفت

بپا خیزید‌‌‌ای تمام مردمان شهر

که آزادی اسیر است و چشم امیدش شما هستید

وزآن پس

من دگر باره ندیدم آن رفیق ام را !!!

جوانمردی که در یادها دریا شد

برایش لاله‌ها کاشتم من

گفتنی‌ها را برایش باز خواهم گفت

تا که روزی مژده شادی

که آزادی

رها از هر قید و بندی

آزادِ . آزاد است

. عزیز مادر
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :