loading...

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

بازدید : 220
شنبه 26 ارديبهشت 1399 زمان : 13:36

والی مؤلا دلت را باز کن
نصف شب همراه دل پرواز کن

بین مناجات الی الحقِّ علی
مالک الملک حکایات ولی

نایب تکمیل عدل احمدی
خازن علم نبی دینی نُبی

ما رَمیت اذ رَمیت آفتاب
ذوالفقاری لا فتی را بازتاب

یا علی اسباب دل هموار کن
هکر نستان چون فلق اسرار کن

سینه سوزم بسوزان هکر نست
آفتاب سینه را کن راه داد

یاد نخلی چاه شد آرام بخش
نصف شب بر والی دل جام بخش

با کمیل ام آشنا ساز‌‌‌ای علی
مهر خود بر سینه من کن جلی

مهربانا مهرت آیین دل است
چشمه انوار حقِّ منزل است

کوه صبرم ده که تلِّ سینه ام
نوح طوفان دارد از دست دلم

دست دل انوار رحمت می‌برد
از ولی اسرار جنّت می‌خرد

غنچه‌‌‌ای بشکفته ام شد نا پدید
غرق خون گشت آفتاب دل بدید

رخ نما ماهم به سرخی سر کشید
رنگ رخسارم به زردی شد پدید

یا علی محراب خونین می‌کند
فُزت تو از دل صد آمین می‌کند

چشم مستت سینه دل می‌خرد
شب نشینت را به منزل می‌برد

شب مناجات تو گویم یا علی
الحق انصاف تو جویم یا علی

والی دل چون به صحرا راه یافت
وادی دل دید جانب دل شتافت

شد مناجات یقین در حکم باب
راه دل سیری به آن سمتی خطاب

خواند مؤلای زمین را آن زمان
داد اسراری ربوبی شد عیان

سینه دیگر طاقت ماندن نداد
جان بابا درد سر درمان بداد

سینه یعنی ساحت قُدس علی
مأمن گنجینه‌‌‌ای سِرّیِ جلی

آفتاب روح بخشی سرمدی
روشنی بخش رموزی احمدی

آن که لولاک از نظر افزون شدی
همره نور نبی معجون شدی

یا علی تفسیر دل را صاف کن
همره حق نور دل اوصاف کن

سینه سینای سیمین سای دل
کن محل سجده ،‌‌‌ای بینای دل

اشک شب از گونه ام بی تاب شد
پرده پوشیدش سه شب بی خواب شد

محرم اسرار دل شد با علی
نصف شب محراب نوری با ولی

نور النوری انا النور از حجاب
راز دل سیراب چون مهری بتاب

پرتو از نورش دل شب را شکافت
فزت اویی تا سماوی راه یافت

لرزه شد اسرار دل را برگشاد
هر یکی عرشی به صف کردند داد

کعبه‌‌‌ای محفل عزادار تو شد
مسجدی کوفه نگهدارت نشد

لا فتی الّا علی شمشیر داد
از عدالت بود رفتی هکر نست

نانخورت گشتند سرگردان داد
چشمه خون ریختند از چشم راد

یا علی‌‌‌ای مظهر خیر البشر
با ندایت جمله دل را کن خبر

نصف شب دل باز کن دور از لعب
ترک دل کن رسته شو از هر تعب

گفت پیغمبر شب ضربت علی
اهل را نفرین بکن آسوده زی

گفت یارا امّتت حکمی‌چو رد
حق را نا حق به حق شمشیر زد

دست بر آفاق حُزنی سینه را
با خدایی در میان شد برملا

بار الها ده به من یاران نیک
بد ترین کس را به امّت ده ملیک

ولی اله بایبوردی

خب خب،لازمه لینک رو بزنین
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :